مرتضى راوندى
546
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
مىيابد ، در ديوانخانههاى شما هنوز يك كتاب قانون نيست كه حكام عرف تكليف خود را از روى آن بدانند . در همسايگى شما هركس بدهى خود را . . . به ديوان مىدهد . . . اين غفلت و بىاعتنايى موجب خسارت و ندامت عظيم خواهد گشت و در روز جزا در حضور خداوند مسؤول و شرمنده خواهيد شد . از خواب غفلت بيدار شويد و بر خود و اخلاف خود ترحم كرده به معاونت و ارشاد اولياى دولت و به اتحاد و اتفاق علماى دين ، راه ترقى خود را بيابيد . . . در پايان اين مقال مىنويسد كه . . . بنيان اصول نظم فرنگستان يك كلمه است و هرگونه ترقيات و خوبيها در آنجا ديده مىشود ، نتيجهء همان يك كلمه است . . . يك كلمهاى كه جميع انتظامات فرنگستان در آن مندرج است كتاب قانون است . » « 120 » در نتيجهء اين گفتگوها ناصر الدين شاه به قصد عوامفريبى و انحراف افكار عمومى با تشكيل مجلس شوراى دولتى موافقت كرد . مجلس شوراى دولتى در عهد ناصر الدين شاه بطورىكه امين الدوله در خاطرات خود مىنويسد : « ناصر الدين شاه براى حسن جريان امور مقرر داشت كه شورايى از وزرا ، و ديگر شخصيتهاى مملكتى تشكيل شود و به حل و فصل مشكلات بپردازد ، ولى اين گروه عملا در راه مصالح ملى قدم برنمىداشتند ؛ زيرا نه خود كمترين علاقهاى به سعادت مردم داشتند و نه شاه را در گفتار خود صديق مىديدند . امين الملك كه بيش از ديگران حسن نيت داشت خطاب به ناصر الدين شاه گفت : « . . . برحسب عادت ، وزرا و كارگزاران دولت مأموريت حقيقى و تكليف اصلى خود را در انتفاعات و مداخل شخصى دانستهاند ، تا مقدور شود ميل و مصلحت خود را ترك نمىكنند كه به صلاح و صرفهء دولت بپردازند . توقع فايده از چنين مجلسى كه همه مدعى نظم و دشمن ترتيبند چنان است كه از مرض ، علاج پرسيدن و از سم ، ترياق خواستن . بارى از رجال دولت چند نفرى كه به غيرت و جانسوزى ممتاز و به فهم حقايق و مبانى كار نزديكتر ، آلايش ايشان به مشاغل ديوانى كمتر باشد ، انتخاب فرماييد ، و آنها را از شر و خير و زارى مشغول ايمنى دهيد كه بتوانند عيب و فساد كار را معلوم و از غلطكارى جلوگيرى كنند . » شاه اين رأى را پسنديد و دستخطى صادر كرد كه مدلول آن تفويض تمام قواى سلطنت به يك مجمع از نوكرهاى امين و غيور و صديق بود . . . اعضاى اين مجلس چند نفر بودند از منتخبين دربار تهران و كسانى كه هميشه از حضور شاه در محافل خودشان دم از غيرت و حميت . . . مىزدند ؛ مثل علاء الدوله . . . ناصر الملك و . . . شاه با حضور اين اشخاص دستخطى را كه مرقوم داشته بود به امين الملك سپرد . . . به لفظ همايون گفت : « اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى » و امين الملك را اجازه داد كه در مجلس به كمال آزادى ، مصلحت دولت و صرفهء مملكت و موجبات ترقى و اسباب نظم عمومى را بگويند و موانع را بىملاحظه و پردهپوشى به عرض برسانند ؛ حتى اگر از شخص پادشاه در حصول اين مقاصد امتناع و اهمالى تصور كنند صريح عرض كنند و شاه را به مصلحت خود ملتفت نمايند . همين كه از پيش شاه بيرون آمدند ، بجاى آنكه شكرانهء مساعدت و موافقت پادشاه
--> ( 120 ) . فكر آزادى ، پيشين ، ص 182 ( به اختصار ) .